من الان حالام خوب نیست نمیتونم این وبلاگ را کامل کنم و مطلب واسش بذارم
چند روز دیگه که خوب شدم به همتون سر میزانم و این وبلاگ و یه وبلاگ دیگه هم
دارم را کامل می کنم .(دوستتون دارم بای)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3:9  توسط گمنام
|
هیچ کس لحظه ویران شدن من رو حس نکرد
همه به فکر خودشون بودن
هیچ کس حس نکرد یکی هم اینجا خوردشده و داره میمیره
همه به خاطرات سپردنم...
من فراموش شدم
فقط ۲ یا ۳ نفر به یادشون موند یکی اینجا بهشون محتاجه
همه رفتن
حتی بهترین دوستام
من بازم تنها شدم...
تنهاتر از همیشه
اگه خوب گوش کنی صدای خورد شدنم رو زیر پات حس میکنی
خورد شدم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 19:17  توسط گمنام
|

